X
تبلیغات
جوانان افغانستان

جوانان افغانستان

معرفی الات موسیقی اصیل افغانی

حال به شما هم وطنان عزیز می خواهم که الات موسیقی اصیل افغانی را برایتان معرفی نماییم.

1- رباب: رباب یک اله موسیقی تاری است که از چوب ساخته شده کاسه ان با پوست بز پوشیده است. در افغانستان سه نوع رباب وجود دارد که به نامهای رباب بم یا بزرگ,رباب میانه و رباب زیرچه یا کوچک در میان مردم معروف هستند.....

برای دیدن کل مطلب به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/17ساعت 12:40 PM  توسط سید محمود لنگری  | 

مولانا جلاالدین محمد بلخی(خداوندگاربلخ)

                              مولانای بزرگ

جلال‌الدين محمد درششم ربيع‌الاول سال604 هجري درشهربلخ تولد يافت. سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذکره‌نويسان وي درهنگامي که پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت مي‌کرد پنجساله بود. اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ  در سال 617 هجري بدانيم، سن جلال‌الدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است. جلال‌الدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت کوتاهي درک محضر آن عارف بزرگ را کرد.


 

چون بهاءالدين به بغدادرسيدبيش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به ارزنجان  رفت. ملک ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منکوجک بودوفخرالدين بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهي است حکيم نظامي گنجوي کتاب مخزن‌الاسرار را به نام وي به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يکسال بود.


 

بازبه قول افلاکي، جلال‌الدين محمددرهفده سالگي ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را که مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و بهاءالدين محمد به سلطان ولد و علاءالدين محمد دو پسر مولانا از اين زن تولد يافته‌اند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/16ساعت 3:7 PM  توسط سید محمود لنگری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
زبان و ادبیات فارسی دری در تاریخ گذشته خود دارای فرود و فرازهای سیاسی و تحولات اجتماعی گوناگون بوده که در مقاطع مختلف زمانی به اوج درخشش و زمانی هم در آستانه سقوط و اضمحلال قرار میگرفته است. بطور کلی بعد از آمدن دین اسلام تا دورة خلافت عباسیان زبان شعر و ادب بطور عمده زبان عربی بوده تا اینکه در زمان مأمون خلیفه عباسی گویند به ابتکار وی مبنی بر تأسیس خانه بنام (بیت الحکمه) کم کم به زبان فارسی بنام زبان (عجم) نیز توجه نسبی صورت گرفته بوده است که

 بگفته بعضی از نویسنده ها: «شخصی بنام ابوالعباس مروزی در سال 173 هجری قمری اولین کسی بوده که شعر فارسی را در مدح مأمون خلیفه عباسی سروده است.) که بدینصورت میتوان گفت که تا دورة سامانیان از زبان و ادب فارسی دری بشکل مدون و گسترده آن چیز زیادی را نمیتوان یافت. فقط در زمان سامانیان (287 الی 389 هـ.ق) بوده که بعضی از کتب عربی به زبان فارسی ترجمه شده و امرای چون نصر بن احمد و نوح بن منصور سامانی توجه زیادتری را به زبان و ادب فارسی از خود نشان دادند و شعرای بزرگ در دربار شان حضور پیدا کرده بودند.

توجه سامانیان به زبان و ادب فارسی باعث گردید تا شعراء و علماء زیادی از تشویق و حمایت شان در این عرصه بهرمند گردند. تا جائیکه در زمان آنها شهر (بخاری) توانسته بود مرکز علماء و شعرای زمان خود گردیده و عده زیادی از علماء دینی در کنار شعراء و سخنسرایان چون رودکی و دیگران در دربار ایشان حضور داشته باشند و حتی بعضی از امرای سامانیان که خود اهل علم و ادب بودند اشعاری نیز سروده اند و در زمان آنها شعرای مانند رودکی، دقیقی، کسائی، شهید بلخی و دیگران توانستند که خوب بدرخشند و الگوی برای آیندگان و اخلاف خود گردند. میگویند یک خصوصیت دیگر دوره سامانیان این بوده که در مراکز علمی و کتابخانه های ایشان علاوه بر کتب علوم دینی ترجمه های از کتب قدمای یونانی و هندی در کنار آثار اسلامی را میتوان یافت و از حکماء و فیلسوفان چون زکریا رازی، ابوعلی سینای بلخی، فارابی و دیگران نیز حمایت می شده است. بعد از دوره سامانیان عهد غزنویان (سلطان محمود غزنوی) شروع می شود و ایشان جانشین سامانیان میگردند و میتوانند بتدریج حاکمیت خود را توسعه بیشتری داده تا اینکه علاوه بر خراسان ماوارءالنهر، هندوستان و عراق را نیز زیر نفوذ حاکمیت خود قرار دهند. که این نفوذ از بعد نظامی کرده بیشتر هم با بعد تبلیغاتی و فرهنگی همراه بوده چه تأثیر گذاری شعر و وعظ و تبلیغ دینی در دربار آنها بزرگترین موجبه نفوذ حاکمیت شان بوده است. چه تأثیر شعر و ادب شاعران و سخنسرایان از یکطرف و وعظ و نصیحت علماء دینی از جانب دیگر بزرگترین و برنده ترین سلاح بوده که در بسط و توسعه حاکمیت غزنویان نقش اساسی داشته است: بعد از سلسله غزنویان در نیمه قرن پنجم هجری قمری سلسله سلجوقی ها آغاز میگردد. سلجوقی ها هم مانند غزنویان مسلمان بودند و در نشر و پخش اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامی خدمات شایانی را انجام داده اند. و بعلماء دینی و فقهای امت مسلمه اراده خاص داشته و خواجه نظام الملک وزیرارشد دربار سلجوقیان در زمینه جذب و جلب علماء دینی نقش اساسی را عهده دار بوده چنانچه محضر وی همیشه تجمع از علماء و مشایخ و زهاد را با خود همراه داشته است.

در دوره سلجوقی ها تصوف از جایگاه خاصی برخوردار بوده چنانچه امام محمد غزالی در این دوره از مدرسه به خانقاه کشانیده شده مگر متأسفانه حکمت و فلسفه در این روزگار از رونق چندان برخوردار نبوده و مورد تنفر و انزجار عامه واقع گردیده بوده است چنانچه از امام محمد غزالی نقل است که او گفته بوده کسیکه بفلسفه زیاد روی آورد باالآخره خطر آن متصور است که به الحاد وبی دینی کشانیده شود و او کتاب مشهوری بنام (تهافت الفلاسفه) در این زمینه دارد. که در این کتاب بیشتر آرای حکماء و فلاسفه مورد نقد و تردید او قرار گرفته است. بعد از سلسله سلجوقی ها خوارزمشاهیان بقدرت رسیدند که آنها نیز به شعر و ادب ارج گذاشته و به آن اهمیت فراوان قائل بوده اند. چنانچه عدة از علماء و فقها در زمان خوارزمشاهیان به شعر و ادب علاقه جدی پیدا کرده بودند از جمله شراف الدین نسفی که از جمله علماء مشهور عصر خوارزمشاهیان بوده به شعر و شاعری روی آورده و اشعاری نیز سروده است. میگویند: شعرای عصر خوارزمشاهیان چون ظهیر فاریابی، انوری، خاقانی و دیگران از شرائط زمان خویش چندان راضی نبوده اند. با آغاز حمله مغل ها در اوائل قرن هفتم هجری قمری سلسله خوارزمشاهیان نیز بپایان میرسد. و بعد از هجوم چنگیز خان مدت طولانی در منطقه شوکه و وحشت مستولی گردیده آن عده از علماء و شعرای که زنده مانده بوده اند بهر گوشه و کناری متواری گردیدند که تعداد نزد پادشاهان بابری در هند و عدة هم در آسیای صغیر و اناتولی نزد سلجوقیان روم پناه بردند.

و در قرن هشتم هجری قمری همچنان هرج و مرج در منطقه ادامه داشته. ایجاد حکومت های محلی کوچک و حوادث گوناگون دیگر آسایش را از مردم ربوده بوده است. تا اینکه در اواخر قرن هشتم در مأوراءالنهر حادثه دیگر که ظهور امیر تیمور گرکانی مشهور به تیمور لنگ (771 – 807 هـ.ق) بوده است را شاهد هستیم اما خوشبختانه بعد از تیمور اولاد و سلاله گانش برخلاف سلاله گان چنگیزخان باعث میگردند تا مجدداً روح تازه فرهنگی در کالبد این حوزه ادبی دمیده شود و نوادگان تیمور از جمله شاهرخ میرزا خدمات شائسته را به ادب و هنر انجام داده که درخشش حوزه ادبی هرات در دوره تیموری ها نمونه از آن است. بعد از تیموریان بقدرت رسیدن سلسله صفویه در قرن دهم هجری قمری در ایران با داشتن تعصبات شدید مذهبی زمینه ترک و مهاجرت علماء و شاعران به دیار هند و عثمانی مساعد میگردد و تعداد از سخنسرایان در این دوره مهاجر میگردند و شرائط به شکلی تکوین پیدا میکند که در قرن یازدهم هجری قمری ادبیات و شعر فارسی دری از تحولات مثبت چندانی برخوردار نگردد که بعد از چندین دهه کشمکش در بین سلسله صفویه بالآخره قدرت به سلسله افشاریه در ایران رسیده و بعد از ایشان هم زندی ها در شیراز بر اریکه قدرت تکیه میزنند تا اینکه سلسله زندیه باالوسیله قاجاریه سرنگون میگردد که در زمان زندی ها بحث بازگشت به دوره اول و دوم ادبی مطرح میگردد و راه نجات را در بازگشت بگذشته ادبی میدانند تا اینکه در قرن چهاردهم هجری قمری بازگشت بگذشته ادبی نیز با شک و تردید نگریسته شده ایجاد ترقیات عصر و مسائل اجتماعی روز بیشتر مطرح بحث قرار گرفته و در نتیجه اندیشمندان و متفکران جدیدی پا بعرصه ظهور میگذارند که با استفاده از تجارب ملل دیگر به جستجوی راه های جدیدی در عرصه ادب و فرهنگ نیز برمیخیزند و بحث شعر نو و آزاد و ساده نویسی بنام (ادبیات معاصر) بمیان کشیده می شود که مختصراً به این موارد اشارات خواهیم داشت.


نمونه کلام از مولانا جلالدین محمدبلخی:


بشنو از نی چون حكايت می‌کند
از جداییها شكايت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید
پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید
همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای


+ نوشته شده در  88/10/30ساعت 12:49 PM  توسط سید محمود لنگری  | 

از علی اموز اخلاص عمل

شير حق را دان مطهر از دغل
از علي آموز اخلاص عمل
زود شمشيري بر آورد و شتافت
در غزا بر پهلواني دست يافت
افتخار هر نبي و هر ولي
او خدو انداخت در روي علي
سجده آرد پيش او در سجده‌گاه
آن خدو زد بر رخي که روي ماه
کرد او اندر غزااش کاهلي
در زمان انداخت شمشير آن علي
وز نمودن عفو و رحمت بي‌محل
گشت حيران آن مبارز زين عمل
از چه افکندي مرا بگذاشتي
گفت بر من تيغ تيز افراشتي
تا شدي تو سست در اشکار من
آن چه ديدي بهتر از پيکار من
تا چنان برقي نمود و باز جست
آن چه ديدي که چنين خشمت نشست
در دل و جان شعله‌اي آمد پديد
آن چه ديدي که مرا زان عکس ديد
که به از جان بود و بخشيديم جان
آن چه ديدي برتر از کون و مکان
در مروت خود کي داند کيستي
در شجاعت شير ربانيستي
کمد از وي خوان و نان بي‌شبيه
در مروت ابر موسيي بتيه
پخته و شيرين کند مردم چو شهد
ابرها گندم دهد کان را بجهد
پخته و شيرين بي زحمت بداد
ابر موسي پر رحمت بر گشاد
رحمتش افراخت در عالم علم
از براي پخته‌خواران کرم
کم نشد يک روز زان اهل رجا
تا چهل سال آن وظيفه و آن عطا
گندنا و تره و خس خواستند
تا هم ايشان از خسيسي خاستند
تا قيامت هست باقي آن طعام
امت احمد که هستيد از کرام
يطعم و يسقي کنايت ز آش شد
چون ابيت عند ربي فاش شد
تا در آيد در گلو چون شهد و شير....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/10ساعت 4:48 PM  توسط سید محمود لنگری  | 

نقش جوانان افغان در پیشرفت جامعه

                           نقش و رسالت جوانان افغان درپیشرفت جامعه

چگونه میتوان برای جوانان کشور خود زمینه ها و فرصت های آموزش، پرورش، مشارکت   وهمکاری بین جوانان، آگاهی، آزادی های موجه و رقابت های سالم را مساعد و روحیۀ رضاکاری را بین جوانان و دولت تقویت نمود؟

نگاه مختصر به درد ها، اعتراضات، ، کمبودی ها و پیشنهادات جوانان افغانستان

هر چند جبران چنین تراژیدی ممکن پذیر نبوده لیکن گفته میتوانیم که بعداز سقوط طالبها و استقرار نظام جدید سیاسی در کنار وضع سایر قوانین تنظیم کنندۀ خدمات اجتماعی، تعلیمی، فرهنگی، صحی و تحصیلی توجۀ دولت جمهوری اسلامی افغانستان در عرصه های رشد و تقویت جوانان کشوراز لحاظ ظرفیت سازی ها و رقابت های سالم اجتماعی مبذول گردید که بالنوبه در کنار ایجاد معینیت امور جوانان بداخل تشکیل رسمی وزارت اطلاعات فرهنگ برای جوانان کشور که شامل متعلمین ممتاز و محصلین واجد شرایط میباشند زمینه های تحصیلات مسلکی و تخصصی قصیرالمدت و طویل المدت به کشور های دوست مساعد گردید تا اینکه بعد از اختتام تحصیلات عالی و مسلکی با پوره گردیدن ظرفیت های کاری سهم جوانان مسلکی و متخصص در امر بازسازی کشور به وجهه احسن ایفأ گردد.

از آنجائیکه ملاحظه میگردد در کشور ما کماکان جنگ و مداخلات خارجی ادامه داشته که دولت جمهوری اسلامی افغانستان با وصف مصروفیت های مداوم در امرمبارزه رویاروئی علیۀ دشمنان صلح و امنیت ملی با سعئ و تلاش های پیگیر خویش توانسته است از طریق وزارت های کار و اموراجتماعی، وزارت امورزنان و وزارت اطلاعات، فرهنگ و جوانان پالیسی های مشخصی را در امر حمایت از کار، تحصیل و رشد ظرفیت های جوانان کشورطرح و به منصۀ اجرآ قراردهند.

با وصف جدیت و تلاش های دولت نوپای افغانستان در موارد رشد جوانان کشور تا هنوزهم یکسلسله معضلات و کمبودات گوناگونی در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، صنعتی، تولیدی، صحی، تعلیمی و تحصیلی مخصوصآ امنیتی محسوس میگردد که به عنوان موانع بازدارنده در راه تقویت و حمایت دولت جمهوری افغانستان از نسل جوان کشور پنداشته میشوند که برداشتن چنین موانع و مشکلات به تلاش، ابتکار، وقت و بودجۀ کافی ضرورت دارند.

 نظر به ملاحظات عینی جامعۀ ما دیده میشود که جوانان اعم از پسر و دختر قسمت اعظم نفوس جامعۀ ما را می سازند مسلمآ که برنامه هایی مهمی توسط دولت افغانستان رویدست است تا سطح آگاهی و دانش جوانان افغانستان در عرصه های مختلف بلند برده شود و آنان به گونه یی در تمامی عرصه های زنده گی اجتماعی حضور فعال و موثر داشته باشند تا توسط دشمنان صلح و امنیت ملی جذب و استخدام نشوند و ضمن بر این تدابیر شدید و جدی اتخاذ گردد تا از رو آوری جوانان از مواد مخدر، ابتذال و بیگانه پرستی جلوگیری شود.

به باور آگاهان مسایل اجتماعی افغانستان و ملاحظات مشهود دیده میشود که کشور ما به عنوان یک جامعۀ جوان که فرایند گزار از جنگ و بحران به صلح و همزیستی مسالمت آمیز را به کندی تجربه می کند جوانان در این کشور با چالش ها روانی ،اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فراوان و فزاینده یی روبرو می باشند که بیکاری، عدم اعتماد به آینده، اعتیاد به مواد مخدر، ازدواج های اجباری، فقر و بحران های هویتی از قابل پیش بینی ترین پیامدهای وضعیت موجود بر زنده گی جوانان افغانستان دانسته می شوند که رویارویی با این چالش ها به تدوین و اجرای برنامه های دقیق، علمی و منسجم در سطح نهاد های ملی و بین المللی مرتبط با جوانان در افغانستان نیازمند می باشد،  که تا اکنون به جز از برنامه های نمایشی و اقدامات محدودی در سطح پایتخت و جند شهر بزرگ افغانستان نشانه های عملی از این گونه برنامه های در کشور دیده نشده است.

سروی ها ومصاحبه هاییکه روی همرفته همراه با جوانان اقشار مختلف کشور مخصوصآ در شهر پرتجمع کابل و برخی دیگری از ولایات پر نفوس که شامل ولایات ننگرهار، هرات بلخ و قندهار میباشند انجام شده، حاکی از آن است که برنامه های دولت جمهوری اسلامی افغانستان در راستای حمایت ازکار و استعداد های جوانان وهمچنان تقویت ظرفیت ها و مساعد گردانیدن کار، تعلیم، صحت، ورزش ومسائل حقوقی جوانان نهایت کند بوده و بنا بر موجودیت ناامنی ها،  فساد اداری، ارتشأ، اختلاس، لاقانونی ها و قاچاق بیسابقۀ مواد مخدربصورت کل بطی میباشد.

اکثریت جوانان با دادن پیام های مختلف دردها، شکایات، مشکلات و پیشنهادات شانرا چنین بر میشمرند:

1- بنا بر نبود فابریکه های تولیدی و صنعتی درکشور که قسمت اعظم آنها در اثر جنگها تخریب و منهدم گردیده ان به مشکلات فقر و بیکاری جوانان افزوده که بلاثر آن زندگی قابل ملاحظۀ جوانان افغان مورد تهدید بالقوه قرارداشته است که به روایت کارشناسان هر آن امید آن میرود که بنا بر موجودیت همچو مشکلات و معاضل بعید به نظر نمیرسد که زمینه های جلب و جذب جوانان به عنوان نیروی بشری صفوف دشمنان صلح و امنیت را تقویت نماید.

2- تعدادی از جوانان را بر این عقیده است که جوانان قابل ملاحظه وجود دارند که بنا بر مشکلات اقتصادی و نبود درآمد و عواید ماهوار ناگذیر هستند تا بمنظور بقای حیات خانوادۀ شان از دوام تعلیم و تحصیل باز مانند و با وصف نبود فابریکه ها و محلات مناسب کار، به کار های ثقیل ساختمانی در بدل مزد ناچیز رو آورند که رقم مصروفیت چنین جوانان به سطح کشور با وصف اینکه درشت بوده ولی تعداد کثیری نیز وجود داشتند و وجود دارند که غرض کار های فزیکی به کشور های همسایه نیز سرازیر گردیده اند.

3- در جهت دیگرچنانچه مشهود است بین اکثریت فارغ التحصیلان صنوف دوازدهم لیسه ها اعم از دختران و پسران یکسلسله ذهنیت هائی وجود دارد که تعداد زیادی از بورس های تحصیلی خارجی در قدم اول برای کسانی داده میشوند که از وابستگی های سیاسی، قومی، حزبی و ارتباطات با مقامات حکومتی و دولتی برخوردار باشند که چنین عملکرد های مقامات تعلیمی و تحصیلی کشورسبب ناراحتی های جوانان دانش آموز گردیده که در کنار سایر مشکلات یکی از جمله عوامل اساسی ایجاد فاصله ها بین جوانان و دولت  میباشد. 

4- در کنار رشد بیسابقۀ کشت و قاچاق مواد مخدر آنچه دیده میشود تعداد قابل ملاحظۀ از جوانان کشور ما که شامل اقشار مختلف میگردند بنا بر فقر و بیکاری مسلط در کشور به مواد کشندۀ مخدر که شامل هیروئین و چرس میباشد رو آورده اند. که در راستای جلوگیری از اعتیاد روزافزون جوانان به مواد مخدر یک استراتیژی علمی، مسلکی و انطباقی درازمدت ویا کوتامدت وقایوی و مجادلوی از جانب دولت وجود نداشته صرفآ میتوان گفت که بجز از موجودیت یکتعداد مراکز محدود معالجه و تداوی اعتیادان مواد مخدر که مهمترین آن نجات سنتر در شهر کابل میباشد آنهم که آنهم با کمبود و نبود بسترهای کافی، دوکتوران مسلکی و تجهیزات پیشرفتۀ طبی مواجه میباشد. که متآسفانه تا اکنون هیچ نوع طرح عملی و میکانیزم مجادلوی همچنان وقایوی در عرصه های مبارزه و جلوگیری از تولید، فروش و استعمال مواد کشندۀ مخدر مخصوصآ در شهر کابل وجود ندارد.

5- در موجودیت کمک های بشردوستانۀ بین المللی،  بحران شدید بیکاری، هنوز هم جوانان کشور مارا حتی به مرگ تهدید مینماید.

6- نبود فابریکه های تولیدی و صنعتی که در گذشته ها مانند فابریکه های نساجی، نختابی، قند، سمنت، پلاستیک سازی، بوت آهو، بافت و غیره،  بشمول کارخانجات جنگلک و کامبینات خانه سازی که ظرفیت جذب صدها هزار کارگر را در مرکز وولایات کشور داشتند به طور فعال وجود داشتند که متأسفانه در شرایط کنونی در موجودیت طرح ها و پالیسی های اقتصادی دولت وموجودیت صد ها کمپنی های خصوصی و سکتوری  که همراه با میلیونها دالر کمک های سرازیر شدۀ مجامع بین المللی از طریق ادارۀ حمایت از سرمایه گذاری، وزارت اقتصاد، وزارت معادن و صنایع خفیفه، وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت امور مهاجرین، وزارت امور زنان و جوانان و وزارت تجارت همراه میباشند، همه و همه از کار افتاده و فلج میباشند که این هم یکی از عوامل و تهدید جدی علیۀ مردم مخصوصآ جوانان بیکار، نادار و فقیرجامعۀ افغانی میباشد.

7- جوانان مسلمان، مستعد و با احساس افغان که به امید زندگی، کار، تولید، ابتکار، خلاقیت، صلح ، امنیت، عدالت اجتماعی،  پیشرفت و شگوفائی کشور شان میاندیشند متوقع اند تا خداوند رحیم و مهربان بر کشور بلاکشیده و جنگزدۀ شان ترحم نموده و کشور شانرا از این همه مصائب و مشکلات نازل شده نجات دهد.

 

مطالب فوق عناوینیست که به شرح ذیل بدست تحلیل سپرده میشود:

از انجائیکه مبرهن است بلاثر تحمیل جنگهای خانمانسوز و تباه کن سه دهۀ اخیر افغانستان قسمت اعظم سرمایه های ملی و شاهرگ های مهم اقتصادی، صنعتی و تولیدی کشور تخریت، منهدم و یا مطلقآ از بین رفت که بنا بر همیمن عوامل کشور جنگزدۀ ما افغانستان از کاروان ترقی و تعالی دها سال عقب زده شده ومهمتر از همه جوانان این مرزبوم به عنوان یگانه نیروی بالندۀ کشور در جریان جنگها، برادرکشی ها ومداخلات خارجی ها مصائب زیادی را که شامل فقر، بیکاری، بیماری و بی تعلیمی میباشند متحمل گردیده اند که به صراحت میتوان گفت که نسل جوان کشور ما طئ سه دهه جنگ و وحشت نسبت به جوانان سایر کشور های جهان مخصوصآ نسبت به جوانان کشور های همسایه در عرصه های مختلف آموزش، پرورش، صحت و مشارکت های سالم در امور اجتماعی، سیاسی وفرهنگی محروم گردیده و یا سالیان متمادی عقب مانده اند.......

+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 5:29 PM  توسط سید محمود لنگری  | 

جوانان افغانستان نسل فراموش شده

                     جوانان  افغانستان نسل فراموش شده

افغانستان یکی از کشورهای جوان است که از مجموع ٢٥ میلیون نفر جمعیت تقریبی آن، ١٠ میلیون نفر در سنین بین ١٥ تا٣٠ ساله قرار دارند. در واقع ٤٥% جمعیت افغانستان را طبق سرشماری مرکزی افغانستان جوانان تشکیل می‌دهد. اما اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل فراموش شده است.

نسل جوان افغانستان در جریان بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، آسیب جسمی و روحی قابل توجهی را متحمل شده‌اند و در فضای آلوده‌ی جنگ و خشونت ، ابتدایی‌ترین سالهای جوانی خود را تجربه کرده‌اند. ٨٠% این طبقه از نعمت سواد محروم بوده و عده‌ای از آنها نیز در مهاجرت به سرمی‌برند.

برای بررسی وضعیت جوانان در حالت کنونی و برخورداری آنها از آزادی و یا عدم آزادی باید وضعیت‌شان در گذشته بررسی شود. اگر به پنج سال پیش یعنی به زمان رژیم طالبان برگردیم درمی‌یابیم که جوانان خیلی محدود بودند. دختران به هیچ وجه اجازه‌ی درس خواندن را نداشتند و پسران هم با محدودیتهای زیادی ادامه‌ی تحصیل می‌دادند. مثلاً بیشتر موضوعات درسی آنها را مضامین دینی تشکیل می‌داد و باید با پوشش و یونیفورم خاص به مدرسه و دانشگاهها می‌رفتند یعنی آنهادر امور شخصی خود هیچ اختیاری نداشتند. حتی ریش آنها اندازه گرفته می‌شد.

با مقایسه‌ی رژیم قبلی و رژیم جدید می‌توان گفت: از محدودیت‌های جوانان اعم از دختران و پسران تا حدود زیادی کاسته شده است. مهمتر از همه موضوع تحصیل است که ممانعتی برای آنان وجود ندارد. جوانان در امور اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی ورزشی نیز می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند. آنها نسبت به گذشته آزادی‌های چشمگیری را به دست آورده‌اند. چرا که عده‌ای از جوانان با توجه به نوعیت رژیم جدید آینده‌ی خود را در یادگیری زبان انگلیسی و کامپیوتر می‌بینند. عده‌ای هم سعی می‌کنند از دروسی که در مدت جنگها دور مانده‌اند آن را جبران کرده و به صورت شبانه درس بخوانند. برخی از جوانان دیگر هم بعد از مهاجرتهای طولانی به افغانستان بازگشته‌اند و کارهایی را که در زمان مهاجرت آموخته‌اند به کشور خود ارائه می‌دهند.

درست است که جوانان افغانستان به آزادی " نسبی" دست یافته‌اند ولی آزادی به تنهایی کاری را از پیش نمی‌برد ، بلکه جوانان را به راه نادرست سوق می‌دهد. یعنی در کنار این آزادی‌ها ایجاد راهکار و پالیسی دولت نیز نیاز است.

اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل فراموش شده است. گرچند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری، آقای حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان وزارت امور جوانان را که در رأس آن آمنه افضلی بود به عنوان کابینه‌ی خود انتصاب کرد ولی دیری نگذشت که این وزارت از طرف پارلمان استقلال خودرا از دست داد و با وزارت فرهنگ ادغام شد. وزارت جوانان در زمان استقلال خود فقط توانست تشکیلات وزارت را بسازد و به وضعیت ادارات آن سروسامان بدهد ولی کار عملی را در زمینه‌ی پیشرفت ذهنی و علمی جوانان انجام نداد. هم اکنون نیز وزارت فرهنگ و جوانان افغانستان هیچ برنامه‌ی جدی را در این زمینه ندارد و حتی شخصی حاضر به گفتن وضعیت کارکرد وزارت نمی‌شود.نقش رسانه‌ها هم در رشد اذهان جوانان ضعیف و کمرنگ است. در رادیو وتلویزیون برنامه‌ی مشخصی برای تربیت و رشد جوانان دیده نمی‌شود. هر چقدر کانال تلویزیونی زیادتر می‌شود جوانان به طرف موسیقی و آن هم "موسیقی هندی" رو می‌آورند. بیشتر برنامه‌های رادیویی هم فقط آهنگهای سفارشی را جزء پلان کاری خود ساخته‌اند. این خود باعث شده است برخی از جوانان خواننده باشند ولی هیچ کدام به طور تخصصی نمی‌خوانند و با فن‌ها و مهارتهای موسیقی آشنایی ندارند. دولت هم در این مورد پالیسی مشخص را ارائه نکرده است. جوانانی هم که از کشورهای خارجی بازگشته‌اند با بیکاری محض مواجه می‌شوند. در هنگام صبح عده‌ی انبوهی از جوانان در میدانها ساعتها منتظر می‌مانند تا صاحبان کار یکی از آنها را با خود به سر کار ببرد. این جوانان یا به عنوان عصیان اجتماعی به گروههای طرفدار خشونت می‌پیوندند و یا دچار سرخوردگی از کشورشان شده و دوباره مهاجر می‌شوند. غم‌انگیزترین صحنه اینکه مواردی خودکشی هم به علت عدم امکانات و مراکز تفریحی و بیکاری صورت گرفته است.
مشکلات جوانان تحصیل کرده نیز کم نیست. هر ساله به تعداد جوانان کانکورزده اضافه می‌شود. وزارت تحصیلات عالی امسال حدوداً ٦٠٠٠٠ محصل متقاضی دارد حال آنکه این وزارت تنها دوازده هزار نفر آنها را در مراکز آموزش عالی جذب می‌کند. حتی فارغ التحصیلان دانشگاهها نیز امیدی به آینده‌ی خود در زمینه‌ی کاریابی ندارند.

جمعیت کثیری از محصلین در زیر خیمه ها درس می‌خوانند این در حالی است که پنج سال از تشکیل دولت انتقالی ، موقت و انتخابی می‌گذرد. جوانان افغانستان به ورزش نیز علاقمند هستند حتی دختران هم در بخش‌های مختلف ورزش حضور فعال دارند. دختران علاوه بر ورزشهای رزمی، بسکتبال، والیبال حتی تیم فوتبال تشکیل داده‌اند. لیکن کمبود امکانات ورزشی چه از لحاظ مکان و وسایل آنها را رنج می‌دهد.

در ساحه‌ی بازیگری و خوانندگی و تئاتر، نسل جوان جدیداً سهم می‌گیرند و تعداد چشمگیری از دختران در تلویزیون می‌خوانند. با وجود این فضای باز نسبت به زمان طالبان برای جوانان بازهم این طبقه خود را نسل محروم و فراموش شده می‌دانند و از این وضعیت خود راضی نیستند. همچنان آنها خواهان امکانات از طرف دولت در تمام عرصه‌ها هستند.

عباس جوان ١٨ ساله که دستفروشی می‌کند می‌گوید: من پدر و مادرم را در زمان جنگ از دست دادم ، از تحصیل بازماندم و حال دستفروشی می‌کنم. دائماً از طرف شهرداری مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرم. من از دولت می‌خواهم برایم یک محل مناسب فراهم کند تا با خیال آسوده کار کنم و از راه حلال زمینه‌ی تحصیل را حداقل برای خواهر خود مهیا سازم.

و فاروق دانشجوی دانشگاه کابل در حالی که از آینده‌ی خود مأیوس بود گفت: می‌دانم که این درس خواندن مرا به جایی نمی‌رساند زیرا تعداد زیادی از بستگانم فارغ التحصیل شده‌اند ولی بی‌کارند. من هم بی‌کار خواهم ماند زیرا پارتی و پول ندارم.

نوشته شده توسط سید محمود لنگری

+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 5:18 PM  توسط سید محمود لنگری  |